تبليغاتX
canvas

canvas

کرباس

یلدا

زمستان می رسد با صد بهانه

                       نگو تنها شدم در این زمانه

شب یلدا و فال عارفانه

                     بگو حافظ یک بیت عاشقانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 16:44  توسط محبوبه  | 

۲۱ آذر روز قشنگیه

چون

۱ سال بزرگتر میشی

و حتما عقلت هم بیشتر میشه

عزیز دلم:

شادترین لحظه ها در گذار زندگی    تقدیم تو

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 16:2  توسط محبوبه  | 

بستنی نوعی داروی مسکن

 

 

دانشمندان به تازگی متوجه شدن که خوردن بستنی باعث تحریک همون بخشی از مغز میشه که مسؤل پردازش اطلاعات مربوط به شادی و سرخوشی در افراده.به همین دلیله که با خوردن بستنی احساسه سرخوشی و شادی می کنیم. همچنین خوردن بستنی بلافاصله بر ناحیه ی موسوم به قشر چشمی پیشونی اثر میذاره و این به دلیله شیر و خامه ایه که توی بستنی وجود داره.شیر و خامه که هر دو آرام بخش هستن در ترکیب با همدیگه به عنوان بستنی،با محتوای آرام بخش به عنوان یه داروی مسکن سالیان دراز آرام بخش سیستمهای عصبی بدن بوده و بشر رو برای خواب راحت یاری میکنه.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 16:32  توسط محبوبه  | 

سرانجام ستاره

 

 

ای ستاره آسمانی

آنگاه که در خلوت اتاقی

غرق در آرزوهای محالی

به یادآر لبخند ملیح زمین را

که چه زیبا می فریبد

تا ستاره های آسمانی را

درون سینه اش خاموش کند

تکه ای از وجودش را می خراشد

تا آرامگاه تو

و تمام آرزوهای محالت کند

اما تو

غافلانه در گیرودار لبخندی

قدرت نثارش می کنی

و در اوج نادانی به خود می بالی

تا زمانیکه از لابه لای این خراش

سینه پر فریبش هویدا شود

و چون ستاره های آسمانی

درون سینه اش خاموش شوی

و این سرانجام توست

ای ستاره آسمانی

(محبوبه)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 16:13  توسط محبوبه  | 

اعتماد به نفس+انتظار معقول

 

خیلی وقتها که توی زندگی به مشکل بر می خوریم،دوروبری هامون نصیحتمون می کنن که "اعتماد به نفس" داشته باش،حتمأ موفق میشی... ولی هرگز نمی گن که از خودتون انتظار معقول و در توان خودتون داشته باشین و به این موضوع فکر نمی کنن که ظرفیت انسانها با هم متفاوته.چراکه خیلی از انتظاراتی که از خودمون داریم غیر منطقی و دستخوش یه سری آرزوهای دور از دسترسه و درستش اینه که در کنار خواسته معقول و واقعی که از خودمون داریم،اعتماد به نفسمونو حفظ کنیم تا به هدفمون برسم.چه بسا که با این روش به چیزهایی برسیم که زمانی برای ما یه انتظار غیر معقول بوده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 16:12  توسط محبوبه  | 

هشدار

 

چون باد پاییزی به روزنه دلت نغمه می خوانم

گوشهای دلت را تیز کن

به خدا می شنوی

اما نه!

درون دلت بزم پر سرو صدای بیگانست

محال است که نغمه هایم را بشنوی

کاش قبل از حادثه درک کنی

که پاییز زمان بار سفر می بندد

و من هم می روم

نغمه هایم را هم می برم

و زمانی که دگر بزمی نیست

برف تنهایی را پشت شیشه دلت می بینی

و در این حال

شیون و ناله های

سوز و سرمای برف تنهایی را می شنوی

و مرا می خوانی

کاش قبل از حادثه درک کنی!

(محبوبه)

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 15:1  توسط محبوبه  | 

از فرمایشات امام علی(ع)

 

     بگذارید و بگذرید

     ببینید و دل مبازید 

     که دیر یا زود

     باید گذاشت و گذشت

   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 10:47  توسط محبوبه  | 

راز عشق

همه  چیز توی این دنیا فراموش میشه ،تغییر میکنه و از بین میره،غیر از تسلط شیرین جان و روح آدمها بر همدیگه.اثری که از این سلطه باقی میمونه تغییر ناپذیره اما به شرطی که این اثر زاییده عشق راستین و محبت واقعی باشه نه اون چیزی که دیگران به غلط اسمش رو عشق میذارن.

عشق تماس مستقیم دو روحه که بین ارواح این عالم، همدیگه رو می شناسند و در هم حل میشن نه اون هوس غرق در شهوتی که باعث کشش جسمها به سمت هم و بروز شور و التحابی زودگذر میشه و بعضی از آدمها در اشتباهی محض اون کشش رو عشق تصور میکنن و با این تصور غلط، هم عشق و هم وجود خودشونو به لجنزار نفرت و انزجار میکشونن.برای همینه که توی عشق واقعی، تملک و وصل یعنی به هم پیوستن شیرین دو جان که تنها در کنار هم آروم و قرار می گیرن و از سلطه بی چون و چرایی که به هم دارن، لذتی به بزرگی همهء محبتهای عالم حس میکنن. ولی در عشق شهوانی تملک و وصل یعنی پایان التهاب و فروکش احساسی که گاهی وقتها تا مرز انزجار و نفرت پیش میره.
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385ساعت 9:58  توسط محبوبه  | 

طاعات و عباداتون قبول . ماه رمضون فرصت خوبیه برای اصلاح همه ی رفتارهایی که می دونیم  اشتباهه اما بازم انجامش میدیم.الحمدالله  که درهای رحمت خداوند هم تو این ماه سفارشی به روی ما بازه و تنها مونده اراده و خواست خودمون.

امیدوارم بعد از پایان این ماه با رنگ و روحی الهی بقیه راه زندگی رو طی کنیم.آمین یا رب العالمین.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 19:16  توسط محبوبه  | 

فتنه بت

 

دیر زمانی من بودم و خدای من

عشقبازی می کردیم با کلام هم

ناز نگاه می خریدیم برای هم

شکوه ای نبود از فراغ هم

زیرا که لحظه ای نبودیم جدا زهم

تا اینکه بت روی تو شد خدای من

بیقراری شد تمام لحظه های من

اما پاسخ نمی دادی به ندای ناله های من

و فتنه انداختی میان من و خدای من

عاقبت رفتی و باز من ماندم و خدای من

کاش از اول می شکستمت ای بت زیبای من

تا که شرمنده نمی شدم به درگاه خدای من

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385ساعت 13:51  توسط محبوبه  | 

ازدواج نامتعارف

ازدواجهای نامتعارف عبارتند از: 

1)ازدواج دختران بسیار جوان با مردان بسیار مسن

2)ازدواج ایرانی های سیستم بسته با غیر ایرانی های سیستم باز

3)ازدواج دختران زیبای طبقات فقیر با پسران غیر فقیر

4)ازدواج زنان مطلقه با پسران مجرد وبالعکس

4)ازدواج افراد بسیار متدین با افراد غیر متدین

5)ازدواج دختران بسیار تحصیل کرده با مردان بسیار تحصیل نکرده

متاسفانه بخاطر اوضاع نابسامان جامعه، دوروبرمون پر شده از این ازدواجهای نامتعارف. پس محض اطلاع مجردا بگم که شیش دنگ حواسا جمع باشه که گیر این ازدواجهای نامتعارف نیفتین چون حالا تا بخواین به خودتون بجنبید می بینین که  کل جوونی هدر رفته اما هیچی ازش نفهمیدین.دروغ میگم بگو دروغ میگی.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 11:41  توسط محبوبه  | 

چرا جدایی؟

 

بر خلاف تصور همه برای از بین رفتن یک زندگی، یک عشق یا یک رابطه ی عمیق لازم نیست که دلیلی محکم و خیلی بزرگ و اساسی وجود داشته باشه. بهانه های پوچ و جزیئ و کوچیک وقتی با عدم درک و درایت ، دست به دست هم میدن و مرتبا تکرار میشن برای ویران کردن یک زندگی و یک عشق ، کافی که هیچ زیاد هم هست.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 18:46  توسط محبوبه  | 

دنیای کودکی

توی دنیای ر از حسرت و آه    

در کنار عالمی از نا امیدی های راه

طفلکی می خنده مثل قرص ماه

مادرش رنگ خوشی هرگز ندید

پدرش رنج زمونه رو یه عمر به جون خرید

اما اون

باز می خنده مثال قرص ماه

طفلکی بی خبره از روزگار آدما

خنده رو مفتی میده بدون هیچ رنگ و ریا

دنیایی داره مثال دنیای تو قصه ها

خوش به حالش

توی دنیاش پره از امید راه

نمی ترسه که یه عمر بمونه تو حسرت و آه

کاشکی هرگز نرسه به دنیای بزرگترا

و بمونه تو همون دنیای توی قصه ها

تا بخنده باز مثل قرص ماه

(محبوبه)

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 شهریور1385ساعت 16:56  توسط محبوبه  | 

گذشت روزهای جوانی

 

 

ای جوانی ، هر چه باشد یک روز از من کناره خواهی گرفت ، یک روز خواهی رفت و عشق  و هوس را نیز همراه خود خواهی برد ، آن روز من به تلخی خواهم گریست و ناله سر خواهم داد اما تو همچنان به راه خود خواهی رفت و دیگر حتی نشانی هم از تو در نظر من باقی نخواهد ماند. آه ای جوانی! چگونه ممکن است روزی بیاید که تو دیگر در کنار من نباشی؟ تو بروی و رویای تو ، اشکهای تو ، گلهای سرخ تو ، عشق تو وهوس تو نیز همراهت بروند؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 3:21  توسط محبوبه  | 

من که هستم؟

 

 

ای تو تنها باور من ، من که هستم؟

من همانم که به ادراک زمان می خندم

لحظه را می سازم

و در آن لحظه ی ناب

عشق را

به تکاپوی نیاز جانان

به صفای یاران

به شفابخشی تیره نظران می خوانم

من که هستم؟

من همانم که کنار یارم

تشنه ی لحظه ی ناب دگرم

که در آن لحظه ی ناب

عشق را

به تکاپوی نیاز روحم

به صفای قلبم

به شفابخشی دیوانه دلم هدیه کنم

من که هستم؟

باورم کن تا بدانم من که هستم

ای تو تنها باور من

(محبوبه)
+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 3:2  توسط محبوبه  | 

پدر

خدای بزرگ از بنده هاش می خواد که قدر نعمت رو بدونید اما ما خیلی وقتها یادمون میره که پدر هم نعمتیه.شاید دلیلش اینه که همیشه سایه پدر بالای سرمون بوده وهرگز از اون محروم نبودیم.حتی نبودنش رو هم یک لحظه تصور نکردیم.اما اون کسی که پدر نداره خیلی خوب می دونه که چه نعمتی رو نداره.چونکه با تمام وجود نبودنش رو احساس کرده.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 21:12  توسط محبوبه  | 

گذشت

گذشت خوبه اما نه همیشه.بخصوص اگر پای حق در میون باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 21:11  توسط محبوبه  | 

 

جوانها فکر می کنند که پیران احمقند ، ولی پیران می دانند که جوانها احمقند.

(جرج چیمن)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 21:9  توسط محبوبه  | 

نگاه

 

 

چه بگویم ای دل!

من که دیوانه ی لبخند جنون آسایم

من که در عمق وجود

آتش پنهانم

چه بگویم؟

من گرفتار نگاه یارم

(محبوبه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مرداد1385ساعت 18:55  توسط محبوبه  | 

مناجات

.

. پریشان خاطری غمناک سر بر سجده می گرید

 خدایا!این منم افتاده بر خاک نیاز تو

 بزرگا،مهربانا،بنده ای آلوده دامانم

 سخن می لرزد از شرم گناهم در نماز تو

 منم آن تشنه کام کاهل افتاده بر ساحل

 که دریای محبت پیش رویم هست و من دورم

گنهکارم ولی در سایه عفو تو می رویم

 بگیر از راه لطف عام خود دست امیدم را

(نمی دونم از کیه)

 

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 21:57  توسط محبوبه  | 

دنیای بی من

تا حالا به این فکر کردین که اگر شما تو دنیا نبودید چه اتفاقی سر دنیا و آدماش می افتاد؟

شاید بگین هیچی فقط یه نون خور کمتر وارد دنیا می شد اما زندگی همچنان ادامه داشت.درسته یه نون خور کمتر اما فکر نمی کنید که شما به عنوان یک موجود دارای عقل و اراده و احساس روی زندگی خیلی از آدمای دوروبرتون چه آگاهانه و جه ناآگاهانه تاثیر گذاشتید و اگر شما نبودید این تاثیرات هم نبود؟برای درک بهتر این مطلب خانواده خودتونو بدون وجود شما تصور کنید.فکر می کنید حال و روز زندگی اعضای خانوادتون همینی بود که حالا هست یا نه خیلی چیزها عوض می شد؟بد نیست یه ذره درموردش فکر کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 13:39  توسط محبوبه  | 

آدرس ایمیل:

                          farah_4014@yahoo.com

آدرس ایمیلمو دادم تا با معرفتایی که دستی در شعر و شاعری دارن در اصلاح اشکالات شعریم همراهیم کنن و بقیه با معرفتای روزگار هم در سایر موارد با نظراتشون منت گذاشته  و همراهیم کنن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مرداد1385ساعت 13:32  توسط محبوبه  | 

من و تو خدایی دیگر

هیچ می دونستید که هر کدوم از ما آدما واسه خودمون خدایی هستیم و هر آینده ای را که بخوایم به اذن خداوند می تونیم خلق کنیم و هر فرصتی را به ثروتی تبدیل کنیم به شرط اینکه هوشیار باشیم و غافلانه در سطل آشغال گذشته به دنبال فرصتهای مرده نگردیم.

+ نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 20:45  توسط محبوبه  | 

جنون

 

بیا از عشق تو مجنون شدم من

دراین میخانه امشب گم شدم من

عزیز من بگو با من چه کردی

مرا مجنونتر از مجنون کردی

(محبوبه)

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 14:36  توسط محبوبه  | 

ضمیرناخودآگاه

                                                                                                                                   

 

ما انسانها دارای دو ضمیر هستیم: 1)ضمیر خودآگاه که مثلا گلی را می بینیم، تصویر گل در ذهن ما تداعی می شه 2)ضمیر ناخودآگاه که از شش کانال اطلاعات را دریافت می کنه.پنج کانال اول مربوط می شه به حواس پنجگانه وکانال ششم مربوط می شه به فکر ما.مثلا هر لحظه با نگاه کردن به گل یا فکر کردن به گل بدون اینکه خودمون متوجه باشیم ضمیر ناخودآگاه ما گلباران میشه و یک روحیه قشنگ برای ما می سازه. با توجه به اینکه خودمون فرمانده ی زندگی خودمون هستیم باید سعی کنیم که چیزهای قشنگ را از طریق این شش کانال به ضمیر ناخودآگاهمون وارد کنیم تا بتونیم لحظه لحظه ی زندگیمونو زیبا بسازیم.

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 14:35  توسط محبوبه  | 

عشق و اسارت

 

گفتی که بیا معشوق من باش عاشق گشتم

گفتی که انیس دل  من باش اسیرت گشتم

              گفتی که برومنطق من با تو نسازد

               رفتم که بگم شکر خدا آزاد گشتم

 

(محبوبه)

+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 14:33  توسط محبوبه  | 

آقایون سر و ته یک کرباسند؟

تا حالا به این فکر کردین که چرا می گن آقایون سروته یک کرباسند و چرا هرگز نمی گن که آقایون سروته زربافتند؟بین مردونگی،اقتدار،قدرت و…که باید از خصلتهای ریشه دار آقایون باشه و کرباس چه سنخیتی وجود داره؟

راستش خودم تا چند وقت پیش از مخالفان سر سخت این جمله بودم اما جدیدا این ضرب المثل ذهنمو مشغول کرده که:تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.

ممنون می شم که اگر چیزکی پیدا کردین در بخش نظرات یا به ایمیل من بفرستید که ببینیم آیا واقعا آقایون سروته یک کرباسند یا نه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 19:48  توسط محبوبه  | 

هیچستان

 

و خدا بود و دگر هیچ نبود

و در این هیچستان من به دنبال تو آواوه شدم

غافل از اینکه تو هیچستانی

زیر پای خالق به تمنای تو باران چیدم

و قسم خوردم تا روز وصال

ذکر خالق هردم عسل ناب کلامم باشد

و به شکرانه این ذکر لطیف

رخنه عشق خدا را دیدم و به جان دزدیدم

و به این نکته رسیدم جز او

همه ی عالم و آدم هیچند و چه ساده بودم

به تمنای توباران چیدم 

(محبوبه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 19:44  توسط محبوبه  | 

دانشگاه آزاد

از نظر خیلی ها بچه درسخونا وارد دانشگاه سراسری می شن وکسانی مثل من که ضعیفترند به دانشگاه آزاد می رن و ازاونجایی که دانشگاه آزاد کیلو کیلو نمره می ده،فارغ التحصیلان این دانشگاه بلا نسبت شما بی سواد بار میان.البته نمی خوام ادعا کنم که دانشگاه آزادی ها آخر هر چی سوادند ولی با جرات می گم که کسانی هم توی دانشگاه آزاد هستن که قشنگترین لحظه های زندگیشونو توی کلاس و کتابخونه ها و لابه لای کتاب و دفترها سر می کنن و برای پربار کردن اطلاعاتشون زحمت می کشن.آخرش هم با هزار امید و آرزو به امور فارغ التحصیلان دانشگاه مراجعه می کنن.

 امان از این روزگار بی مروت که جز پارتی کت و کلفت کسی نیست که بخواد جواب این همه زحمت رو بده.می ترسم با شرایط بد بازار کار آخرش مجبور بشم مدرک لیسانسمو بالای ظرفشویی خونم بچسبونم،نگاش کنم تا با افتخار ظرفهای خونمو بشورم.جای شکرش باقی که مدرک لیسانس منه دختر به یه دردی می خوره اما بیچاره پسر جماعت با مدرکش چیکار باید کنه خدا می دونه!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 19:42  توسط محبوبه  | 

عشق و زندگی

من به تو می گویم عشق را باید کشت

چونکه او قاتل عشاق جهان بوده و بس

                 و تو خوب می دانی که چنین است که من می گویم

تو به من میگویی پس عشق خدا را چه کنیم؟

من به تو میگویم این عشق نیست که تو میگویی

این زندگی است و نباشد دیگر

تو خود مرده باطن باشی بی نیاز از قاتل

                 و تو خوب می دانی که چنین است که من می گویم     

 

(محبوبه) 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 20:23  توسط محبوبه  |